محمد مهريار
41
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
ديمكارى موجب از بين رفتن گياهان و بوتهها و خارها و ريشههاى درختان باقىماندهء جنگلهاى نابود شده ، گرديده است و اتفاقا نمىشود از آن ممانعت كرد و چون آن را رها كنند ، اين مصيبت عظيم را به بار مىآورد و هرچه ادامه پيدا كند خاك را براى شسته شدن آماده مىسازد و نزولات آسمانى به تبع كم شدن خارها و بوتهها كمتر مىشود . بلاى تراكتور و خيش ماشينى به اين آتش دامن زده است و دايما هم افزون مىشود . واژهشناسى : كلمهء آخوره از دو جزء تشكيل شده است : جزء اول همان « آو » مخفف آب است و تلفظ ديگرى است از « او » ( Ow ) . در تقريبا تمام ديهها و روستاهاى اصفهان آب « او » تلفظ مىشود . در لهجههاى بسيارى نيز ، كلمهء « او » چون آب اصالت دارد و رايج است . اصلا بايد دانست كه در ريشهء اوستايى « اپ » برحسب قوانين تطور « پ » مبدل به « ب » شده است و « اپ » به صورت « آب » درآمده است ، ولى در لهجههاى بسيارى باقىمانده است و همانگونه كه واژهء « آب » مىتوانست بر سر بسيارى از نام ديهها بنشيند ، تلفظ ديگر آن « او » نيز همين حالت را دارد . در تداول عامه ، كلمهء « او » مىشود « ا » كه ( به صورت نزديك به اماله با واو ) در آيد و رفتهرفته « آ » شود . و گاه مىشود كه تلفظ « او » به صورت « اور » ( Our ) و يا ( Owr ) چنان كه در عناوين ديگر خواهيم ديد ، در مىآيد « 1 » در اين صورت البته حرف « ر » به صورت وقايه است و براى سهولت تلفظ اضافه شده است و ممكن است حرف ديگرى به جاى آن بيايد و جزء دوم همان كلمهء « خورّه » است كه در اينجا به صورت « خوره » در آمده است . در سابق نيز ذيل عنوان « آبخرّه » اشاره كرديم كه قرار گرفتن اين واژه پس از آب با همهء اهميتى كه دارد به اين معناست كه برآورندهء اين ديه با تسميه آن مىخواهد فرّ و شكوه و جلالت آب را نشان دهد . شايد مىتوانم با قاطعيت بگويم كه ايرانيان كهن در تسميهء نام آباديهاى خود به اين اسامى باشكوه و جلال ، صورتى از اعتقادات دينى و ملى و مذهبى خود را نشان مىدادهاند و در گوش تا گوش ايران صحبت از فرّ و جلال آب و يا بهتر بگوييم فرّ و جلال آريايى است . در آذربايجان شرقى و در عداد ديههاى دهستان ازمودل از شهرستان ارسباران ( اهر ) ، ديه كوچكى را به نام آبخواره آوردهاند كه اگر ما اين واژه را پشت سر هم با رعايت اصول تطور
--> ( 1 ) - ن . ك . به : كلمات و عناوين بسيار ديگر از اين قبيل در اين كتاب مثل اورگان و غيره .